روباه اهلی

می رسی. غصه هم خور که بی غصه گم کرده راهی بیش نیستی
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
 

شکیبایی، تنها توشه ای کین گم کرده ره
آشیان را نوید است

پایدار باش، پایدار


 
 
راهی برای بازگشت
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩
 

انسان، به سختی و با دشواری بسیار خود را دگرگون می کند و از جایی به جایی دیگر می رود. و اگر تغییر کند خیلی سخت است که دوباره به جای پیشینش باز گردد.

من هم نمی خواهم تغییر و دگرگونی دچارم شود که بازگشتنش از آن، برایم دشوار باشد.

پس اینجا می خواهم خودم باشم. همان خودی که هستم و همانی که دوست دارم و همانی که آرزومند آنم.

اینجا می خواهم خودم باشم

خودم


 
 
صبر و دیگر هیچ
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
 

بالا.........
پایین

فراز......
نشیب

اینها همیشه از پس یکدیگر می آیند و هیچکس مگر خود طبیعت نمی داند که کدامش را کی و کجا باید قرار  دهد

تنها چیزی که باید یادمان باشد، این است که تاکل کنیم که فراز ها پایانی دارند و نشیب ها گذرا هستند

همین


 
 
این دل ماست که گرفته و حالا گردن دیگرانش می اندازیم
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
 

می گویند فردا خورشید می گیرد. هرچند که من این گزینش نام را برایش قبول ندارم. چون از کجا معلوم اگر ما روی سیاره دیگری بودیم و خورشید جلوی ماه را می گرفت نامش را ماه گرفتگی نمی گذاشتیم، یا که می داند، شاید آنها که روی خورشید هستند نامش را زمین گرفتگی بگذارند. خلاصه این پسوند گرفتگی، یه جورایی بی انصافی است در حق طبیعتی که اینچنین به هنرنمایی خواهد پرداهخت. آنهم پیش چشمانمان و بدون کمترین هزینه ای. حیف نیست، سیاهی اش را بهانه ای کنیم و سر از آسمان بچرخانیم. آنچیز که میگیرد، خورشید، آسمان یا ماه و چیزهای دیگر نیستند.

بلکه این دل ماست که گرفته و بی آنکه پی سببش باشیم، به گردن دیگرانش می اندازیم


 
 
دوستتان دارم. خوش آمدید ........
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
 

کوه ها سپید شده اند و دماوند روی برکشید از پس سیاهی دل آسمانمان. دلم برای زخمه های خشک نسیم برخاسته از آن سپید جامگان، بر شش های کم نفسم تنگ شده بود. چه خوب و خوش و شادی بخش که آمدید و دلهای ترک خورده مان را روشن به روی ماهتان کردید.

دوستتان دارم

خوش آمدید


 
 
انتخاب....
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
 

انتخاب؛
همان که کافی است تنها انجامش دهی. درست و نادرستی اش چندان مطرح نیست

اگر سوالی بود، در خدمتم .......


 
 
تنش، چالش، انتخاب
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
 

تنش، چالش، انتخاب.

هرچند نامش انتخاب نیست زمانی که یا همین یا هیچی!

هرچه پیش آید خوش آید


 
 
جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
 

داستانی خوندم مبنی بر این که یه روز کارمندای یه شرکت می رن سر کار و می بینن یه اعلامیه رو تابلو زدن که "کسی که مانع پیشرفت شما تو این شرکت بود، دیروز فوت شد"!! خلاصه همه مشتاق که اون کیه و قرار بود که ساعت 10 توی تالار اجتماعات اون طرف رو تو تابوت گذاشتن که همه ببینن. همه با یه کنجکاوی که اون بوده می رن و توی اون تابوت و نگاه می کنن و همه هم از تعجب خشکشون می زنه. توی اون تابوت یه آینه بود که زیرش این رو نوشته بود:

تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جز خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید… زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید 


 
 
امروز هم آغاز شد
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩
 

امروز هم آغاز شد. با نگرانی، تشویش، بلاتکلیفی و ابهام. شب ها از بس ذهنم درگیر گفتگوهایش است، خواب به چشمانم راهی نمی یابد. به راستی نمی دانم چه باید کرد. بدجور مستعسل و بی انگیزه و بی هدف شدم.

خدایا کمکم کن. کمک کن از این طوفان به سلامت در بیام که جانم به لبم رسیده.

کمک ای خدا


 
 
. . .
نویسنده : روباه اهلی - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩
 

دیگه امونم بریده شده. دیگه دارم کم می آرم. اضطراب و آشفتگی خستم کرده. بلاتکلیفی اذیتم می کنه. نمی دونم خودم مقصرم یا نیستم یا اصلا مقصری وجود نداره. خلاصه بد وضعیه. خدا خودش کمک کنه.

قطعا بعد از هر سختی آرامشه. مهم پذیرفتنشه که اگه بپذیرم دیگه ناراحتی نخواهم داشت از این همه پستی بلندی


 
 
← صفحه بعد